ترور و در وبلاگ من توطئه کلمه کلیدی دو ابزار توسعه سلطه بر دیگران است؛ آنچه در قره باغ جریان دارد و این روند زیر هرنامی که پیش برود نهایتا به یک هدف منتهی می شود. " سلطه قومی" به این معنا که همیشه باید یک قوم و یک تبار در اقتدار باشد و همان قوم برای دیگران تصمیم بگیرد و سرنوشت آنانرا هر طور دلشان خواست معامله کند. یعنی اینکه با این دو ابزار این امکان را از دیگران می گیرند که در باره سرنوشت شان خودشان تصمیم بگیرند و حق اساسی شانرا مطالبه نمایند؛ بر بی عدالتی ها و ناروایی ها اعتراض کنند. گزارشهایی از توطئه و دسیسه ای قوماندان امنیه قره باغ علیه چند تن از پولیس محلی که از قوم هزاره می باشد حکایت دارد. در حالیکه آنها هیچ جرمی را مرتکب نشده اند. سیاست ترور و توطئه یعنی اینکه اگر توانستی ترور کن و اگر نتوانستی به هرطریقی دسیسه سازی کن ؛ این روندی است که نه تنها در قره باغ بلکه در سطح افغانستان جریان دارد. و همه ای این اتفاقات همیشه به نفع یک جریان و یک تبار ختم می شود، تباری که به دنبال گسترش سلطه بر دیگران اند. آنهایی که می خواهند دیگران حقی نداشته باشند.
سلطه ای قومی تنها با ترور و توطئه ممکن نمی شود، بلکه در سایه تهدید این دو ابزار زشت دیگران را به کوچ اجباری وادار و ترک ملکیت ها و دارایی هاشان وادار می کنند و از این طریق زمینها و دارایی های مردمان آواره شده را تاراج و چپاول می کنند و هر گونه امکان مقاومت را نابود می کنند و این گونه سلطه قومی را بوجود می آورند. ترور، توطئه و کوچ اجباری ونسل کشی نخستین بار در دوران عبدالرحمن خان از هزاره جات شروع شد که در نتیجه نسل کشی هزاره ها رقم خورد و 62 درصد این مردم را قتل عام نمود و زمینهای شانرا تاراج کرد و آنانرا آواره ی بیابانها و کوهستانات دشوار گذر و خشن کرد. و بازهم در دوران طالبان این روند از سرگرفته شد و با شکست طالبان متوقف شد ولی اینبار از قره باغ شروع شده است تا اول نخست هزاره های قره باغ را بکشند و گروگان بگیرند و بپای مدافعین مردم توطئه بچینند و مردم را آواره کنند و در نهایت به کوچ وادار شان کنند. این روند از قره باغ آغاز شده و تا دامن تمام هزاره جات را نگیرد خاتمه نمی یابد. زیرا که نمونه ای تاریخی اش موجود است و برهمین قوم و توسط اوغانها انجام شده است. و اما این بار دامنه وسیع تری دارد؛ این بار تاجیک ها و اوزبیک ها نیز از ترور و توطئه و تاراج و کوچ اجباری در امان نیستند. سقوط قندز و نا امنی های اخیر فراه و در کل ولایات شمال گواه این مدعا است. بدی اش اینجا است که اینبار از نیز از قره باغ و از هزاره ها آغاز شده و دیگر اقوام همسو با سلطه طلبان قومی در برابر هزاره ها ایستاده اند. ولی وقتش که رسید درک می کنند که اشتباه شان بدتر از مرگ هزینه داشته است.
حاکمیت یک ماهه حبیب الله کلکانی برای عبدالطیف پدرام این همه مهم است، چرا ؟ به این دلیل که پدرام فکر می کند حبیب الله کلکانی توانسته بود در مقابل این سلطه قومی مقاومت کند. و سلطه سلسله وار یک قوم بر اقوام دیگر را در هم شکند. تحلیلی که ما از برداشت پدرام از حاکمیت کلکانی و گفتمان مسلط جامعه که می گوید: " حاکم و زعیم فقط می تواند از قوم پشتون باشد چون تا بحال کسی سراغ ندارد که غیر از قوم پشتون حاکم یا رییس جمهور شده باشد" می توانیم برداشت کنیم که اکثریت افراد جوامع غیر پشتون این سلطه را پذیرفته اند و فقط تعدادی کمی مانده اند که نمی خواهند این سلطه ی قومی را بپذیرند که با ترور و توطئه روبرو هستند.
میچید...ما را در سایت میچید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75